در برقی اتوماتیک و کرکره
ساخت و نصب کانال پلی یورتان
نمایندگی تفال
خرید اتو بخار
زودپز تفال
مرکز فروش توتون
خرید پیپ
تشك طبى
شركت بازاريابي شبكه اي عطاكو
درباره من
موضوعات
    موضوعي ثبت نشده است
نويسندگان
برچسب ها
عضویت در خبرنامه
    عضویت لغو عضویت

ورود اعضا
    نام کاربری :
    پسورد :

عضویت در سایت
    نام کاربری :
    پسورد :
    تکرار پسورد:
    ایمیل :
    نام اصلی :

نويسنده :admin
تاريخ: ۷ مرداد ۱۳۹۷ ساعت: ۱۰:۱۰:۵۳

۱) همه چيز به خودم بستگي دارد :

 شايد در اين تجارت مهم ترين اصل اين نكته است كه هر چيزي كه در تيم شما رخ مي دهد به شما بر مي گردد. اگر از اتفاقي در تيم خود راضي نيستيد، فكر كنيد در گذشته، چه زماني آن اتفاق براي خود شما افتاده، مطمئن باشيد باعث و باني همه چيز خود شما هستيد. همه چيز از شما شروع مي شود .

 اگر يك ليدر موفق و با انگيزه و پرانرژي باشيد، مطمئنا افراد تيم تان هم به شما نگاه مي كنند و تبديل به ليدرهاي كار كشته اي مي شوند. اگر تا ظهر بخوابيد، آنها نيز تا ظهر مي خوابند. اگر خوب پيگيري كنيد، آنها هم خوب پيگيري مي كنند. اگر زياد شوخي و لودگي كنيد ، آنها هم شوخ و لوده خواهند شد. كاش امتحانش مجاني بود. درحالي كه بسيار پر هزينه است وگرنه پيشنهاد مي دادم امتحان كنيد.

 اگر محكم و مصمم باشيد، آنها هم خواهند شد. اگر هدف داشته باشيد، آنها هم دارند. همه چيز به شما بر مي گردد، همه چيز. حالا دوست داريد تيم تان چگونه باشد؟ هر ويژگي كه براي آنها مي پسنديد ليست كنيد. آنگاه آن ويژگي ها را در خود جست وجو كنيد و اگر نيافتيد در خود بوجود بياوريد. اين ويژگي ها مي تواند شامل اين موارد باشد:
منش و شخصيت ، رفتار مناسب اجتماعي ، پوشش مناسب و در شان كار ، پرانرژي بودن ، اطلاعات كامل داشتن ، مصمم بودن ، هدفمند بودن ، قدرت رهبري ،عامل بودن و…

 تمام تغييرات را بايد از همين امروز در خود ايجاد كنيد. چون فردا خيلي دير است. اگر تغييرات مثبت را هم اكنون در خود بوجود نياوريد، همان رفتارهاي غلط در مجموعه شما همانند سازي مي شود و زماني به فكر تغيير مي افتيد كه كار از كار گذشته و ديگر حتي اگر بخواهيد نمي توانيد چيزي را در خود و سپس در مجموعه تغيير دهيد ، پس از حالا تغييرات مثبت را در خود ايجاد كنيد.

 

۲) رعايت سلسله مراتب ( لول ها ):

 به طور كلي تمام ساپورتهايي كه از سوي آپلاين ها براي افراد تيم شما صورت مي پذيرد، بايد از پل ارتباطي شما عبور كند. احتياجات تيم شما بايد اول از شما خواسته شود. اگر شما توانايي انجام آن ساپورت را نداشتيد، باز خود شماييد كه بايد از آپلاين مستقيم خود درخواست كنيد،  تا با هم نياز تيم تان را برطرف كنيد.

بعوان مثال: اگر زير مجموعه مستقيمتان از شما سوالي كرد و شما جواب آن سوال را نمي دانستيد، نبايد به او بگوييد برو از بالاسري من بپرس.

 بلكه بايد خودتان آن را از بالاسري خود بپرسيد و جواب صحيح را در اختيار او قرار دهيد. اگر او هم نمي دانست از وي بخواهيد كه جواب را بيابد و براي شما بياورد. طبيعي است شما در ابتداي كار هستيد و اطلاعاتتان به خوبي اطلاعات ليدرها نيست. پس اين طبيعي است كه يك تازه وارد بخواهد همه را دور بزند و با ليدرها به طور مستقيم ارتباط برقرار كند. ولي اين موضوع يك ايراد بزرگ دارد و آن اينست كه اگر همه تازه واردها همه آپلاين هاي خود را دور بزنند و سراغ ليدرها بروند، ديگر ليدري در تيم ساخته نمي شود، چون فرصت رشد فكري ، اطلاعاتي و مديريتي از همه گرفته شده و ضمنا ليدرها هم توان پاسخ گويي به تعداد زياد نفرات را ندارند. بنابراين كل تيم متوقف مي شود.

 پس هرگز نه آپلاين خود را دور بزنيد و نه اجازه دهيد كه دور زده شويد. اما در مقابل درخواست افراد تيم تان مبني بر گفتگوي مستقيم آنها با ليدرها مقاومت نكنيد و اجازه بدهيد گهگاهي اين كار صورت گيرد. پس در كل سلسله مراتب را رعايت كنيد .

 

۳) مثبت به پايين ، منفي به بالا :

 هر چيز منفي را به بالا انتقال دهيد و هر چيز مثبت را به پايين. همانطور كه قبلا گفته شد، شركت و پلن بي عيب و نقص وجود ندارد . اين موضوع در مورد آپلاين ها هم صدق مي كند. هيچ كس ۱۰۰% موفق نيست. از آنها انتظار نداشته باشيد كه انسان هاي كاملي باشند. پس هميشه امكان وقوع پيشامدهاي ناخوشايند را در نظر بگيريد . اما در موقع وقوع يك اتفاق منفي چه مي كنيد؟ آن را به افراد تيم تان انتقال مي دهيد؟ اينكار چه سودي دارد؟ مگر آنها مي توانند پاسخ شما را بدهند و شما را مثبت كنند؟ قطعا نه.

 با اينكار فقط آنها را نسبت به كار بدبين كرده ايد و انرژي آنها را گرفته ايد. از همه مهمتر آنهايي كه به شما تكيه كرده اند، با تكيه گاهي مواجه مي شوند كه خود متزلزل است و اتفاقي منفي او را منفي كرده است. پس اعتماد شان نسبت به شما سلب مي شود.

پس كار عقلانه چيست؟ هر اتفاق منفي را به بالاسري خود انتقال دهيد. و از آنها توضيح بخواهيد. ولي بارعايت سلسله مراتب نسلي، يعني اول موضوع را به آپلاين مستقيم خود بگوييد.
اما اتفاق مثبت را هرگز پيش خود نگه نداريد و در اسرع وقت به افراد تيم خود با انرژي و حرارت منتقل كنيد.
نكته : منفي را به مثبت تبديل كنيد. اين داستان را بشنويد.

 

 يك كشيش در ميان جمعي از كودكان آزمايشي را ترتيب مي دهد. او ابتدا كرمي را درون يك شيشه آب مي اندازد. كرم شروع به شنا كردن در آب مي كند و اين طرف و آن طرف ميرود. در مرحله بعد او كرم را درون يك شيشه الكل مي اندازد، كرم بسرعت جمع مي شود و مي ميرد .

 آنگاه كشيش رو به كودكان مي گويد خوب بچه ها از اين آزمايش نتيجه مي گيريم كه الكل چه خصوصيتي دارد؟ كودكي زيرك مي گويد: به اين نتيجه مي رسيم كه الكل براي از بين بردن كرم معده مفيد است!!!
 منظور كشيش اين بود كه كودكان دريابند كه الكل يك ماده كشنده است. چرا كه حتي يك كرم از آن جان سالم به در نبرد. اما يك كودك، مي تواند از اين واقعه نكته مثبتي دريابد.

 بعنوان مثال محصولي خاص با تاخير به دست مشتريان مي رسد. آيا اين يك اتفاق مثبت است يا منفي؟ در نظر اول شايد منفي به نظر برسد. اما مي توان از جنبه مثبت به آن نگاه كرد. يعني شركت آن قدر رشد داشته و تصاعد به درستي شكل گرفته كه شركتهاي طرف قرارداد از پاسخ گويي عقب مانده اند. يعني تقاضا از عرضه پيشي گرفته است.

 همانطور كه مي بينيد انرژي دو جمله قبل بسيار مثبت است و حاكي از موفقيت روز افزون مي باشد. پس هرگاه خبري به ظاهر منفي شنيديد ديدگاه خود را تغيير دهيد و سعي كنيد جنبه مثبت آن را ببينيد. فراموش نكنيد هر ليوان نيمه پري دارد، كه شما هنوز به آن دقت نكرده ايد.

 

۴) چگونه از بالاسري خود تعريف مي كنيد؟

 وقتي مي خواهيد راجع به بالاسري يا ليدرهاي خود در مقابل تيم صحبت كنيد، چگونه اين كار را انجام مي دهيد؟ چگونه به معرفي آنها مي پردازيد؟ شايد بگوييد بچه ها آقاي … بالاسري بنده هستند! آيا اين كافيست؟

حالا به نوع ديگر معرفي دقت كنيد. “بچه ها مي خواهم يكي از بهترين دوستانم رو به شما معرفي كنم. كه در طول اين مدت كوتاه هميشه يار و همراه من و تيم من بوده وآنقدر به من كمك و راهنمايي كرده كه شايد بتوانم بگويم از برادر به من نزديكتر شده. ضمنا ايشون مديريت بسيار خوبي رو روي تيم من اعمال كرده و اطلاعات بسيار كاملي هم در مورد شركت و صنعت بازاريابي شبكه اي دارن. در يك كلام ايشون زندگي من رو متحول كردن”.

 

 توجه كنيد كه وقتي در جمع تيم خود هستيد و صحبت بالاسري هايتان به ميان مي آيد، هميشه بايد از آنان به خوبي ياد كنيد و راجع به حمايتها و اطلاعات آنان صحبت كيند.
 سوال: آخه من با بالاسريم مشكل دارم ، خيلي خوب حمايتم نميكنه؟

جواب :

همانطور كه گفتيم مثبت به پايين ، منفي به بالا .

نويسنده :admin
تاريخ: ۷ مرداد ۱۳۹۷ ساعت: ۱۰:۰۷:۲۰

  چه چيزي بهتر از اين كه رييس خودتان باشيد، ساعت كارتان را خودتان تنظيم كنيد، حقوق و دستمزد يا درآمدتان را تعيين كنيد، دفتر كارتان را جايي كه مي خواهيد انتخاب كنيد؟

پاسخ اين مساله را از وين ناجنت بنيانگذار و افسر ارشد با ۱ ميليارد دلار فروش مستقيم  از اعضاي باشگاه مسافرتي و اوقات فراغت بخواهيد. او بيش از دو دهه است كه در فروش مستقيم  آغاز به كار كرده.

در آن زمان، اين صنعت با چالش هاي زيادي مواجه بود كه به طور عمده اقليت شركت هاي استخدام نمايندگان، هزينه هاي پيش بيني نشده آنها را بالا مي برد و آنها را قانع كرد تا جحم زيادي از موجودي هاي غير قابل برگشت را با مبلغ كمي يا بدون ارزش واقعي خريداري كنند.

اگرچه امروزه بسياري از شركت هاي معتبر وجود دارند، كه با اشاره به فروش مستقيم ، بازاريابي چند سطحي يا بازاريابي شبكه اي مي تواند خاطرات طرح هاي هرمي و روياهاي متزلزل را كه پيش از اين هم در سرتاسر با عناوين مختلف منتشر شده اند،يادآور شود.

ناجنت معتقد است شما نمي توانيد تمام شركتهاي بازاريابي شبكه اي را با يك شوك يا ضربه گسترده ترسيم كنيد.( به يك چشم نگاه كنيد) او در سال ۲۰۰۵ شركت خود را براي كمك به مردم با فان و سرگرمي، آزادي و تحقق يافتن از طريق سفر با همراهي خانواده و دوستان پيدا كرد.

موفقيت شركت بر اساس اصل تعادل كار و زندگي است، يكي از فلسفه ناجنت اين است كه زندگي از طريق يك شبكه رو به رشد از نمايندگان، گسترش مي يابد. به گفته وي : زندگي ات را بساز … با كارت زندگي كن!

 

ناجنت مي گويد: “من در هيئت موسسه غير انتفاعي كه برنامه هاي پايدار براي كودكان مورد نياز در سراسر جهان را پشتيباني مي كند، اهداف ايجاد شده اي دارم،

“اگر فردي پول بيشتري در ماه به دست آورد، به آنها يك اتاق تنفس مالي مي دهد. اگر آنها آن را با ثبات بيشتري دنبال كنند، كه لذت بخش هم هست، ما مي توانيم آنها را بيشتر بسازيم. در آن لحظه، آنها احساس فراواني مي كنند. بنابراين اكنون حدس مي زنم آنها چه مي كنند؟ آنها باز مي گردند! بازاريابي شبكه اي اين امكان را فراهم مي كند.”

بر اساس آخرين آمار فدراسيون جهاني فروش مستقيم، فروش مستقيم  جهاني در سال ۲۰۱۵ به ميزان ۷٫۷ درصد افزايش يافت و به ۱۸۳٫۷ ميليارد دلار رسيده است. پتانسيل صنعت به ويژه براي هزاره اي كه در حال ورود به نيروي كار است، بسيار جذاب است.

اين افراد كه بين سالهاي ۱۹۷۷ و ۲۰۰۰ متولد شده است پدر و مادرشان، با وجود داشتن اعتماد و اطمينان به كارفرمايان خود، شغل خود را از دست داده اند، و سپس براي پيدا كردن كار بدون در نظر گرفتن تحصيلات و تجربه خود تلاش مي كنند. در نتيجه، اين هزاره كارآفريني را به عنوان مسير جايگزين براي آزادي مالي در نظر مي گيرند.

 

در مدل ارتباط مستقيم با مصرف كننده براي مدت بيش از نيم قرن با موفقيت به فروش كالاها و خدمات در لوازم آرايشي و بهداشتي، لوازم خانگي، تغذيه، مسافرت و صنايع فن آوري دست يافته است. به رغم رشد و طول عمر، دلايل متعددي وجود دارد كه به كار فروش مستقيم  توجه شود، از جمله:

آزادي كارآفريني: شما مي توانيد رئيس خودتان باشيد – با تقريبا هيچ هزينه اضافي. توصيه مي شود كه در ابتدا كار روزانه خود را حفظ كرده و بخشي از وقت خود را به كار ببنديد. اگر شما بتوانيد اصولي و صحيح، تجارتتان را بسازيد، در نهايت مي توانيد تمام وقت به آن بپردازيد.

پتانسيل درآمد نامحدود: بر خلاف دنياي شركتي، جايي كه افزايش رتبه شما ممكن است بر روي هر چيزي از استعداد و اقتدار شما تا خلق و خوي شما متمركز باشد.

توسعه شخصي: شركت هاي فروش مستقيم  همراه و ياور خوبي براي شما جهت تبديل شدن به خودتان هستند. اين تضمين مي كند كه شما را تبديل به يك كارآفرين موثرترجهت حفظ رشد شركت مي نمايد. از كتابها و ويديوها تا كنفرانسها و سمينار ها مربيگري به صورت يكجا، شما بايد ابزارهايي را كه لازم داريد تا به پتانسيل كامل خود برسيد را، داشته باشيد.

آموزش مداوم: شما رئيس خودتون باشيد بدون اينكه خودتان رييس باشيد. مثل آموزش مربيگري شخصي، آموزش حرفه اي هميشه در دسترس است. بيشتر از يك درخواست آموزش و پرورش و منتظر رئيس خود براي تاييد آن بر اساس بودجه نيستيد. همه چيزهايي كه شما بايد بدانيد تا در كسب و كارتان موفق شويد، به دست شما مي رسد. پشتيباني در حال انجام از طريق ابزار فروش، محصول و بازاريابي مانند وب سايت ها، دفاتر پست، اسناد چاپي و غيره در دسترس است.

وفاداري و رفاقت: چيزي به عنوان برقراري ارتباط با افرادي كه ديد شما را به اشتراك ميگذارند وجود ندارد. همانطور كه مي گويد، “آهن آهن را تميز مي كند”. با پيوستن به يك سازمان فروش مستقيم ، شما با افرادي نظير خود كه مي توانند با مبارزه و تلاش خود از موفقيت شما حمايت كنند، همسو مي شويد.

نويسنده :admin
تاريخ: ۴ مرداد ۱۳۹۷ ساعت: ۰۶:۴۲:۳۸

عمر بازاريابي شبكه اي بطور قانوني و رسمي در ايران به پنج سال نمي‌رسد. از زمان قانوني شدن فعاليت شركت ها بصورت فروش مستقيم يا همان فروش چند سطحي، مركز امور اصناف و بازرگانان ايران، كه زير نظر معاونت توسعه و بازرگاني داخلي وزارت صنعت و معدن فعاليت مي‌كند، عهده دار سازماندهي و نظارت بر فعاليت شركت هاي مذكور شده است.

اين مسئوليت از تعيين آيين نامه هاي صدور مجوز شروع مي شود تا تعيين قوانين حاكم بر فعاليت شركت ها و بازارياب ها، نوع و كيفيت محصولات قابل عرضه، پلن هاي درآمد زايي و … يكي از فعاليت هايي كه اين مركز برعهده دارد،

بررسي لحظه اي مجوز شركت مورد فعاليت و نمايش وضعيت آن در وبسايت آن شركت مي باشد. بطوري كه كاربر، در هر لحظه با كليك بر روي اين نماد، مي تواند از آخرين وضعيت مجوز شركت مطلع گردد.

در اين مطلب قصد داريم نگاهي به اين نماد بيندازيم، و حالات مختلف آن را بررسي نماييم.

تمامي شركت هاي فعال در زمينه ي بازاريابي شبكه اي، موظف هستند كه نماد وضعيت فعاليت شركت هاي بازاريابي شبكه اي را در قسمتي از سايت خود قرار دهند. اين نماد، داراي رنگ هاي مختلفي مي باشد كه در ادامه، به بررسي آنها خواهيم پرداخت.

هنگامي كه روي اين نماد كليك مي نماييد، پنجره اي باز خواهد شد، كه مستقيم به وبسايت مركز امور اصناف و بازرگانان ايران متصل شده و آخرين اطلاعات مربوط به وضعيت فعاليت آن شركت را از سايت اين مركز فراخواني مي نمايد. اطلاعات كاملي از شركت مورد نظر شامل نام مدير عامل، آدرس سايت و دفتر مركزي، ليست اجناس شركت، اطلاعاتي راجع به مجوز فعاليت شركت و در نهايت نيز امكان گزارش تخلف شركت مورد بررسي از طريق اين پنجره فراهم گرديده است.

اما بايستي عرض كنيم همانطور كه پيشتر گفته شد، اين نماد بر اساس وضعيت فعلي مجوز شركت، رنگ هاي متفاوتي به خود ميگيرد. نماد وضعيت فعاليت شركت هاي بازاريابي شبكه اي در ۴ رنگ سبز، زرد ، قرمز و سياه مشخص كننده وضعيت عملكرد شركت‌هاي داراي مجوز فعاليت است.

هر يك از شركت‌هاي داراي مجوز با توجه به نحوه عملكرد خود، منجر به تغيير رنگ وضعيت لوگو مي‌شوند در هر ۴ رنگ اين لوگوها بعد از باز شدن لوگوي اصلي اطلاعاتي شامل اسم مديرعامل، نشاني دفتر مركزي ، پست الكترونيكي، وضعيت اخطار و راهنماي مورد نياز موجود است.

تغيير اطلاعات و مديريت رنگ‌هاي اين لوگوها توسط مركز امور اصناف و بازرگانان انجام مي‌شود.

"رنگ سبز لوگو" مشخص كننده فعال بودن شركت و اينكه توانسته فعاليت خود را با دستورالعمل بازاريابي شبكه‌اي منطبق سازد.

"رنگ زرد لوگو" مشخص كننده حالت تعليق شركت و اينكه به دليل تخلفات و عدم انطباق با دستورالعمل بازاريابي، وضعيت شركت به حالت تعليق درآمده است.

"رنگ قرمز لوگو" مشخص كننده حالت لغو مجوز شركت و اينكه به دليل تخلفات و عدم انطباق با دستورالعمل بازاريابي و يا درخواست خاتمه و موافقت مركز امور اصناف به حالت لغو مجوز در آمده است.

"رنگ مشكي لوگو" مشخص كننده وضعيت اتمام تاريخ اعتبار مجوز شركت مي‌باشد. (عدم فعاليت و قرار دادن سبد كالايي بر روي سايت )

تمامي شركت‌هاي داراي مجوز مكلف خواهند بود در صفحه اصلي سايت خود لوگوي وضعيت فعاليت شركتهاي بازاريابي شبكه‌اي را قرار دهند و كاربراني كه خواستار عضويت و بازاريابي رسمي شركت هستند به راحتي از طريق رنگ لوگوي نمايشي داده شده بر روي سايت و اطلاعاتي كه بعد از كليك بدست مي‌آورند از وضعيت شركت اطلاع حاصل مي‌كنند. 

نويسنده :admin
تاريخ: ۴ مرداد ۱۳۹۷ ساعت: ۰۶:۳۹:۵۲

برعكس خيليها كه تو آمريكا وارد نتورك ماركتينگ شدن و تو همون 6 ماه اول خيلي موفق شدن ، من 6 ماه اول موفق نشدم ، سال اول موفق نشدم ، سال دوم هم ...اي خيلي موفق نشدم ، سال سوم يواش يواش شروع كردم به موفق شدن .... ولي اتفاق مهمي كه تا سال سوم برام افتاد ، با اينكه پول زيادي نساخته بودم ، اما مغز و فكرم شروع كرد به عوض شدن ...احساساتم قوي تر شدن ، هي رفتم تو سمينارها و مردم رو ديدم.

اولين بار يادمه كه ميخواستم برم به سمينار ، تو شيكاگو بود ، من تو آتلانتا بودم ، وضع مالي ام اصلاً خوب نبود و همين خانم بهم زنگ زد كه اولين ميتينگ بزرگ ما تو شيكاگوئه و تو هم بايد بيايي و مثلاً اينقدر هم پول سمينار ميشه ....

ديدم يه 1500-1600 دلاري ميشه ، گفتم : من فكر نكنم بتونم بيام ، به من گفت : گوش كن ببين چي ميگم ، اگه ميخواهي تو اين بيزينس موفق باشي ، بايد coach able " " باشي ، يعني بايد خوب گوش كني و دانش آموز خوبي باشي ...

اگه كسي كه تو اين كار موفق شده و بهت ميگه بايد اين كار رو بكني ، بايد خوب گوش كني ... 2 تا انتخاب داري ، ميتوني دانش آموز خوبي باشي و موفق بشي ، ميتوني دانش آموز خوبي نباشي و موفق نشي ... گفتم : باشه ، دانش آموز خوبي ميشم ...

خلاصه يادمه تونستم برم شيكاگو ... كه حدود 4000 نفر اونجا بودن و من اون ته نشستم ....

ولي اون روزي كه تو شيكاگو تو سالن نشسته بودم ، يه سخنران خيلي خوبي داشت صحبت ميكرد ... كه با يه مهارتي داشت سخنراني ميكرد كه من تموم موهاي بدنم سيخ شد ... و اون اولين لحظه اي بود كه يه چيزي به من الهام شد و خيلي اين الهام برام روشن بود كه : تو بايد اين كار رو بكني تا آخر عمرت !

ولي دو چيز تو ذهنم بود ، اول اينكه بايد انگليسيمو خيلي خوبتر كنم تا بتونم سخنراني كنم و دوم اينكه بايد موفق بشم ...

خب ، فرض كن الان سخنگو هستم ، اما درباره چه موفقيتي ميخوام صحبت بكنم ؟! بايد موفق بشم تا بتونم بعداً درباره موفقيت خودم صحبت كنم و اينا ..

و اون لحظه بود كه اگر چه من قبلاً وارد اين كار شده بودم و امضاء داده بودم ، اما كارم ، كنارم بود ، من توش نبودم ، از نظر فكري و ظاهري و فيزيكي وارد شده بودم ، اما از لحاظ احساسي داخلش نبودم ، كنارش بودم ....

اون لحظه اي كه احساس كردم نتورك ماركتينگ ميتونه به من كمك كنه كه سخنگو بشم ، اون لحظه بود كه از نظر احساسي كاملاً وارد بيزينسم شدم و از اون زمان بود كه بيزينسم شروع كرد به عوض شدن ... سه سال بعد از ورودم به نتورك ماركتينگ ، از دانشگاه فارغ التحصيل شدم ، پدر و مادرم كلي خوشحال شده بودن كه : الهام دكتر شد ... واقعا ً ميخواستن بيان تو مطب من و زندگي كنن ، بابام ميخواست بياد درو ديوارها رو رنگ كنه ، ميخواست بياد در روي مريضهاي من باز كنه ، مامانم ميخواست بياد شيريني و باقلوا به همه تعارف كنه!

خلاصه ، گفتم بشينيد باهاتون كار دارم ... گفتم : ببينيد ، من تو اين 3 سالي كه تو نتورك ماركتينگ بودم ، ... يهو گفتن : ديگه حرف اين كار رو نزن لطفاً ! ديگه بسه ديگه .... گفتم : حالا گوش كنين ، من تو اين 3 سال يه چيزايي ياد گرفتم ، چيزايي كه تو دانشگاه ياد نگرفتم، چيزايي كه منو از لحاظ فكري ، احساسي و وجودي ، واقعاً تغييرم داده ... و با اينكه ميدونم پزشكي من ميتونه خيلي موفقيت برام بياره ...

با اينكه ميدونم ميتونم خيلي به مريضهام كمك كنم ، ولي تو وجودم احساس ميكنم نمي خوام پزشك بشم .... ( ا ه ه ه ه ه) ... چشماشون باز شد ... يعني چي؟

گفتم : تصميم گرفتم به جاي اينكه برم هر روز مطب و مريض ببينم ، ميخوام نتورك ماركتينگ full time كار كنم ... اونا جدي نگرفتن ... گفتم : ببينين ! من خيلي از شما ممنون هستم كه منو آوردين آمريكا ... دوستون دارم ، دستتونو ميبوسم ، ولي گوش كنين ... من يه زندگي دارم ، و ياد گرفتم با اينكه شما ميخواهيد از من محافظت بكنين و با اينكه شما ميدونين كه بهترين چيز براي من چيه ، ولي احساس ميكنم كه الان به اندازه كافي قوي شدم كه خودم ميدونم بهترن چيز براي من چيه و احساس ميكنم كه بهترين چيز براي من پزشكي نيست ميخوام نتورك ماركتينگ تمام وقت كار كنم.

خلاصه من رفتم و تمام وقت كار كردم يادمه اولين باري كه برگشتم و يه چك 5000 دلاري ماهانه رو ساخته بودم ، بهشون نشون دادم و گفتم : ببينين ، من 5000 دلار در ماه ساختم !

 گفتن : الي ! 5000 دلار ؟؟!!! آخه منشي تو ميتونه 5000 دلار در ماه بسازه تو مطبت !! تو مگه ديوونه اي ؟!! ... ما فكر كرديم بهت افتخار ميكنيم ؟!! آخه چي شدي ؟!! .... گفتم : باشه ... برميگردم ... بعد از يه مدتي برگشتم و اولين چك 10000 دلاري رو بهشون نشون دادم ، گفتن : 10000 دلار الي ؟!! بعد نيست الي ! .... ولي تو دكتري !! آخه اين چيه ؟!! ... آخه ما فكر كرديم بهت افتخار ميكنيم ؟!! آخه چي شد ؟!! ... آخه ... تو كه ........!!!! تو كه گند زدي !!!

خلاصه گفتم برميگردم ... و يادمه اولي باري كه يه چك 20000 دلاري رو نشونشون دادم ، گفتن : الي ! راست ميگي ؟!! 20000 دلار؟! اين واقعاً ميتونه تو بانك نقد بشه ؟!! گفتم : آره ، مگه نديدين تا حالا!؟ گفتن : حالا بگو ببينيم ، چقدر درآمد داري تو اين كمپانيه ؟! گفتم : بابا ! محدوديت نداره كه ...

هر چقدر كار كنم ، ميتونم ... مثلاً مثل پزشكي كه نيست كه من ديگه تا يه حدي .. ديگه نتونم و وقت نداشته باشم كه مريض ببينم... خلاصه ...، 25 هزار در ماه ديدن ، 30 هزار در ماه ديدن ، تقريباً ديگه وقتي 35 هزار در ماه ديدن ، ... اون لحظه رو كامل يادمه ... انگار اصلاً 2 تا آدمه ديگه بودن ... گفتن : الهام ! الهي ما قربونت بريم !! تو چقدر زرنگي !!! تو اصلاً ‌اين مغزتو از كي گرفتي ؟!!!

خلاصه .... زندگي من شروع كرد به عوض شدن ... البته ميگم من تو 3 سال اول خيلي مشكلات داشتم ... ولي يه چيزي كه ياد گرفته بودم و خيلي كمكم كرد اين بود كه .... يعني"ترك نكن" ، " تسليم نشو " و بيشتر مردم تو نتورك ماركتينگ و در واقع در زندگي ، 1 اينچ قبل از موفقيت ترك ميكنن ، موقعي كه كار سخت ميشه ، درست 1 اينچ قبل از موفقيت ميگن : اين كه كار نميكنه و تركش ميكنن ...

و من اين رو شنيده بودم و هر وقت كه ناراحت و خسته ميشدم ، ميگفتم 1 اينچ ديگه مونده ، 1 اينچ ديگه مونده ... كه به حدي رسيد كه خيلي موفق شدم توي بيزينسم و بيشتر از 100 هزار نفر اكتيو و فعال كه مينيموم بين 150 تا 200 دلار تو ماه خريد ميكردن ، تو گروهم بودن ! و خيلي از لحاظ مالي زندگيم شروع كرد به خوب شدن و ... و يواش يواش منو ميبردن و ميگفتن : بيا داستانتو بگو و اينطوري ديدم سخنگويي من هم يواش يواش داره ورزيده ميشه ...

بذارين يه قضيه اي رو براتون بگم ، اينو براي اين ميگم كه ميدونم نتورك تو ايران خيلي جوونه و مطمئن هستم كه خيلي هاتون اين احساس رو داريد تو خانواده هاتون ... يادمه تقريباً 2 سال بعد از اينكه وارد نتورك ماركتينگ شده بودم ، يادمه پدرم رو برده بودم يه دكتر قلب ، كه قلبشو چك آپ كنه ... اون لحظه پدرم بهم گفت كه : ( اون هم چه جايي !!! تو دكتر قلب و در واقع روي زخمم نمك ريخت ..) بهم گفت : يه چيزي بهت بگم الهام ! من زنده يا مرده ، نميخوام به هيچ كس بگي كه نتورك ماركتينگ كار كردي !!

حالا من اون موقع هنوز موفق هم نبودم و اين مسئله خيلي برام سنگين بود و اون لحظه ، موقعي بود كه نزديك بود از نتورك ماركتينگ بيام بيرون ! آخه من پدرمو خيلي دوست دارم و پيش خودم احساس كردم كه : ول كن بابا !! ارزش نداره كه ... ولي باز اون احساس در من بود كه من فقط يه زندگي دارم و اونو همونطور كه دوست دارم ، ميخوام ادامه بدم و بنابراين باز هم دنبال كارم رفتم ... اينو ميگم ، چون چند سال پيش به پدر و مادرم گفتم : ديگه نميخواد كار كنين ، بسه ديگه ... بعد به مامانم گفتم : اگه از پسرم موقعي كه نيستم مواظبت كني ، موقعي كه من نيستم ، من 2-3 برابر حقوقت بهت ميدم ، گفت: باشه ... بعد به پدرم گفتم .... خلاصه .... من شروع كردم به خريد ساختمونهاي تجارتي ... بعد وقتي زنگ ميزدن كه مثلاً در شكسته يا فلان چيز خراب شده ، به پدرم ميگفتم : ميخواهي شما بري اين چيزها رو درست كني ؟ گفت : آره ، خيلي هم دوست دارم ، چرا كه نه ...

خلاصه ... بعد براش يه ماشين هامر نو خريدم ، حالا سوار هامرش ميشه ، هر كي زنگ ميزنه ، ميره كار ها رو انجام ميده و .... حالا بهم ميگه : قربونت بريم ، چه زندگي درست كردي !!! اين داستان رو خواستم بهتون بگم كه : توي نتورك ماركتينگ و تو هر بيزينسي ، آدم بايد بدونه كه وارد يه فشاري ميشه كه بايد تحمل كنه .... و بخصوص توي نتورك ماركتينگ بايد يه ماهيچه اي بسازي ... اين ماهيچه ، ماهيچه rejection"" هست ... ماهيچه " رد كردن و جواب نه شنيدن.... بايد تو هر بيزينسي و يخصوص در نتورك ماركتينگ ، اين ماهيچه خيلي بزرگ و گنده بشه ...

هر چقدر كه اجازه بدي ، اين ماهيچه گنده تر بشه ، قوي تر و موفق تر ميشي ... با هر " نه " كه شنيدم ، به خودم اجازه دادم كه اين " نه " مثل يه پله اي باشه كه روش قدم بذارم و بيام بالاتر ...

و خوبه كه براتون بگم ، 60 سال پيش وقتي نتورك ماركتينگ تو آمريكا شروع شد ، خيلي ها كه اون موقع شروع كردن و با مسائل خيلي زيادي دست و پنجه نرم كردن و با نتورك ماركتينگ باقي موندن – كه نتورك اون موقع هاي آمريكا مثل نتورك ماركتينگ الان در ايران مي مونه – اونهايي كه دوام آوردن و quit نكردن ، الان واقعاً جزيره هاي خودشونو دارن و از لحاظ مالي به يه حدي رسيدن كه ديگه دارن خدمتهاي مالي خيلي بزرگي به جامعه و دنيا ميكنن ، اينو ميگم ، چون ميدونم كه خيلي از مسائل تو ايران جديد هست و مسائل زيادي داريد و مردم هنوز عادت ندارند – البته تو آمريكا هم هنوز مردم عادت ندارند و شايد تو آمريكا خيلي بايد قوي تر باشي.

نويسنده :admin
تاريخ: ۴ مرداد ۱۳۹۷ ساعت: ۰۶:۳۸:۱۴

در اين مقاله ميخواهم داستان زندگي يك بانوي نتوركر ايراني كه موفقيت بسياري در كنار سختي هاي بسياري كه بر او وارد شده،كسب كرده را بررسي كنيم.

داستان زندگي ايشان بسيار طولاني است كه ما در اينجا بخشي از آن را انتخاب مي كنيم. دكتر الهام شخصي است كه زماني كه او نوجوان بود خانواده او با سختي بسيار ايران را ترك مي كنند و براي ادامه زندگي به آمريكا مهاجرت مي كنند.پدر مادر او از همان سن كودكي الهام آرزو داشتند كه دخترشان پزشك شود و بتواند باعث افتخار پدر و مادرش شود. پدر و مادر او در آمريكا براي تامين هزينه ها هركدام 2 يا 3 شغل داشتند و به سختي كار ميكردند.الهام هم به دانشگاه مي رفت و در زمينه پزشكي تحصيل ميكرد.

بقيه داستان را به نقل از خود ايشان در ادامه ذكر ميكنيم:

"خلاصه رفتم دانشگاه كه دكتر بشم ، اما خوب يادمه 3 سال قبل از اينكه از دانشگاه فارغ التحصيل بشم ، يه روز نشسته بودم توي آتلانتا و استاد داشت درباره مطب حرف ميزد ، كه تو آمريكا مطب زدن چه مسائلي داره و اينكه هر چقدر مطبت شلوغتر بشه ، چقدر مريضها بيشتر صاحبت ميشن ، براي اينكه ديگه وقتي براي خودت نداري و اينا ...

اون لحظه بود كه پيش خودم يه احساسي داشتم ، پيش خودم گفتم :" ببينم ، من دارم براي خودم دكتر ميشم ؟! يا دارم براي پدر و مادرم دكتر ميشم؟! "  و اون لحظه كه داشتم اين فكرها رو ميكردم ، يه هو دلم ريخت كه " اين فكرها چيه ميكني؟!" و اون لحظه ، واقعاً احساسم اين بود كه من دارم براي پدر و مادرم دكتر ميشم ، نه واسه خودم!

همونطوري كه تو اين سمينار بهتون ميگم ، هر فكري كه آدم ميكنه ، اين فكر تبديل به احساس ميشه ، و اين احساس تبديل به نيت ميشه توي طبيعت ، و بعد اون نيت وارد زندگي آدم ميشه.

بنابراين اون احساسي كه من داشتم ، تبديل به يه نيتي شد كه من يه كسي رو پيدا كردم ...

حالا بذارين اين داستانو براتون بگم ....

3-4 روز بعد از اينكه من اين احساس رو داشتم ، يك روز ، يكي از دوستام منو رسوند خونه ، من اون موقع ، 3 سال قبل از اينكه از دانشگاه فارغ التحصيل بشم ، هنوز خودم ماشين نداشتم. ‌پدر و مادرم سخت كار كرده بودن تو اين چند سال ، هر كدوم 2-3 تا شغل مختلف داشتن و پولي كه در ساعت ميگرفتن ، زير حد متوسط درآمدها تو آمريكا بود و واقعاً كارهايي كه هيچ وقت فكرش رو هم نميكردن و امكان نداشت تو ايران انجام بدن ، تو آمريكا كردن و بعضي وقتها كه من بهشون نگاه ميكردم ، ميديدم چه احساس سنگيني روي شونه هاي من هست ، حتي يادمه يه روز مامانم از سر كار اومد خونه ، اون موقع ها ميرفت خونه مردم رو تميز ميكرد !!

مامانم يكي از كارهايي كه اون موقع ميكرد ، ميرفت خونه هاي مردم و راه پله ها و اينا رو تميز ميكرد و قدش هم خيلي كوچيكه ، يادمه يه روز اومد خونه و توي آشپزخونه كه رفت سراغ يخچال ، همينطوري يه هو افتاد رو زمين و شروع كرد به گريه و گفت : خدايا ، نميدونم اين كاري كه كردم ، درست بود يا نه !؟ ولي ديگه دست توئه بقيه اش .

وقتي اينو من ميديدم ، ميگفتم الان كه كاري نميتونم بكنم ، تنها كاري كه ميتونم بكنم ، اينه كه خوب درس بخونم ، برم دانشگاه دكتر بشم و اينا به من افتخار كنن و به همه بگن كه ما اومديم اينجا و كارمون درست شد. ولي ... برگرديم به اون روز .... اون روز وقتي دوستم منو آورد خونه ، داشت از من خداحافظي ميكرد كه يكي از همسايه هامون كه تا روز قبلش ، يه ماشين خيلي كهنه داشت ، وارد آپارتمان شد با يه ماشين خيلي جديد و من چون ماشين نداشتم ، توجه ام رو جلب كرد ، همينطور كه داشتم نگاه ميكردم ، ديدم يه تابلويي روي شيشه پشت ماشينشه و روي اون تابلو نوشته كه :

من تو يه شركتي هستم كه به من اين شانس رو داده كه بتونم پول بسازم و زندگيم عوض بشه و اين هم ماشين نوئه منه ، اگه ميخواهي بدوني كه من تو چه شركتي هستم ، به من زنگ بزن من پيش خودم گفتم : جريان چيه ؟ تو آمريكا ماشين مجاني ميدن ؟ پس چرا من نميدونم ؟! خلاصه وقتي دوستم رفت ، من ديگه به اون خانم زنگ نزدم ، يه راست رفتم دم خونشو در زدم ، هي در زدم ، درو وا نكرد ، هي در زدم .... بالاخره بعد از 3-4 دقيقه در رو باز كرد و با يه اخلاق تندي گفت : چي ميخواهي؟! من گفتم : اين چيزي كه پشت ماشينت زدي ، جريان چيه ؟ گفت : آآآه ه ه ... يه دقيقه واستا ، رفت تو خونه و اومد يه دونه نوار ويدئويي بهم داد و گفت : اينو بايد نگاه كني و بعد من بهت زنگ ميزنم .

ولي قبل از اينكه اونو نگاه كنم ، زنگ زدم به اون دوستم كه اتفاقاً ايراني هم بود و بهش ماجرا رو گفتم كه دوستم كاري كرد كه تو آمريكا بهش ميگن " Dream Stealer " يعني كسي كه آرزوتو ازت ميدزده ... و اون بهم گفت كه : اصلاً اين كار رو نكني ها ! اصلاً نگاه نكن ! مگه تو نميخواهي دكتر بشي ؟! مگه تو ميخواهي بري فروشنده بشي ؟! اصلاً نگاه نكن ! و من به اون ويدئو نگاه نكردم ... ولي اين خانم هي بهم زنگ زد و پيغام گذاشت ، دفعه ، 3 دفعه ، 4 ، 5 .... ديگه منو ديوونه كرد ... گفتم بذار من اين ويدئو رو نگاه كنم ، كه فقط بهش بگم : بابا نميخوام ، نگاه كردم ، اما نميخوام ... يادمه ويدئو رو گذاشتم و نشستم كه ببينم ، داشتم كيك ميخوردم با شير و اصلاً هم توجهي به ويدئو نميكردم ، همينطور كه داشتم كيك و شير ميخوردم ، يه چيزايي شنيدم ، كه مردم داشتن حرف ميزدن ... كه مثلاً " من زندگيم تو اين 2-3 سال اخير عوض شده ، من ... دكتر بودم ، اما ديگه پزشكي نميكنم ، من وكيل بودم ، ديگه وكالت نميكنم ، و من ... مثلاً هيچكاره بودم و الان ميليونر شدم ... " همينطور كه ميگفت ، من توجهم از شير اومد به تلويزيون و همينطور شير داشت از چونه ام ميريخت پائين !!! پيش خودم ميگفتم : چي ميگن اينا ؟! ... اصلاً نمي فهميدم كه منظورشون چيه و من بايد چيكار بكنم ، ولي اون احساسي كه توي دانشگاه چند روز پيش داشتم و از خودم ميپرسيدم كه آيا واقعاً پزشكي مال منه يا مال پدر و مادرمه ؟! و اگه مال منه ، چرا اون احساس " Burning Desire " ... اون احساس خواستن با عشق در من نيست ؟! ... ولي موقعي كه داشتم به اين ويدئو نگاه ميكردم و به حرفهاي مردم گوش ميكردم ، يهو اون احساس عشق رو در خودم كردم ، اين احساس توجه منو جلب كرد ، پيش خودم گفتم : من كه نميدونم اين كار چيه ؟ اما اگه اينا ميتونن بكنن ، شايد من هم بتونم بكنم!

رفتم به اون خانمه گفتم : ببين من نميدونم جريان چيه ، 90 درصدش هم نفهميدم ، ولي ميتونم join كنم ؟ گفت : sure ، حتماً .... خلاصه رفتم sign كردم و اومدم تو كار اولين جلسه معرفي رو هم رفتم و ديدم كم ميفهمم و دفعه دوم يه كوچولو بيشتر فهميدم و ... خلاصه فهميدم كه آره ... اين نتورك ماركتينگه ... و شروع كردم به ياد گرفتن ...

 

 اين مقاله ادامه دارد.... 

نويسنده :admin
تاريخ: ۳ مرداد ۱۳۹۷ ساعت: ۱۰:۲۵:۵۷

بعد از اينكه اهميت فروش شخصي به صورت مداوم را بررسي كرديم بايد ببينيم بازار هدف شما چه كساني هستند.

بازار هدف افراد شامل سه دسته مي شود.دسته اول را افرادي مثل والدين،خواهر و برادرو بستگان نزديك(عمو،عمه،دايي،خاله) تشكيل مي دهند كه قطعا اصلي ترين افراد در ليست مشتريان شما هستند.به افراد اين دسته بازار داغ مي گويند.

دسته دوم افرادي هستند كه شما آن ها را مي شناسيد كه شامل دوستان و اقوام شما مي شوند.اين افراد در اولويت بعدي شما براي فروش مي باشند كه در دسته بازار گرم قرار مي گيرند.

دسته سوم كه بازار سرد نام دارد هم افرادي هستند كه شما با آن ها آشنايي نداريد.اين افراد 2 ويژگي دارند ويژگي مثبت و منفي! قسمت منفي آن اين است كه آن ها شما را نميشناسند و نميتوانند بطور كامل برحرف هاي شما اعتماد كنند و قسمت مثبت آن اين است كه تعداد اين افراد و مكان هايي كه اين افراد در آن جا حضور دارند،بسيار زياد است.شما از طريق ايجاد غرفه در خيريه ها،بازارچه ها،ايستگاه هاي مترو ،باشگاه ها و بسياري روش هاي ديگر مي توانيد با آن ها ارتباط برقرار كنيد و محصولات خود را به آن ها توضيح دهيد.

حال با شناخت بازار هدف،شما مي توانيد به كمك حاميان خود اسم تعدادي از افرادي كه در اين دسته ها قرار دارند و محصولات شما مي تواند بر آن ها مفيد باشد را،يادداشت كنيد و توضيحات مورد نياز و ضروري را به آن ها بدهيد.

در رابطه با بازار سرد اين نكته را مورد توجه داشته باشيد، كه بسياري از افرادي كه در بازار سرد شما قرار دارند، خود در ليست بازار گرم بازار داغ يا گرم شما قرار مي گيرند ! . به عنوان مثال يكي از دوستان نسبتاً دور شما كه در بازار گرم شما قرار دارد، در شركتي مشغول به كار هستند، كه آن همه روزه به دليل تعداد بالاي كارمنداني كه دارند، مصرف زيادي از محصولات شما دارند.

بهترين مدل بازارهاي سرد براي شما اينگونه موارد مي باشند، در واقع شما به واسطه يكي از آشنايانتان، به مديريت اصلي و يا مامور خريد آن شركت متصل مي شويد، و مي توانيد سفارش هاي زيادي را از ايشان دريافت نماييد

شش اقدام اساسي براي فروش :

1-با تمام محصولات خود بطور كامل آشنا شويد و از تجربه هاي هم تيمي هاي خود استفاده كنيد.

2-خودمان مصرف كننده محصولات باشيم.(داشتن عرق نسبت به محصولاتمان و تجربه استفاده از آن ها مي تواند حس خوب و تاثيرگذاري روي مشتري ايجاد كند.)

3-داشتن ليست مشتريان احتمالي (اين موضوع شامل افرادي كه دربازار داغ،گرم و سرد شما هستند،مي شود.نتيجه اين كار هدف گذاري دقيق و جديتان بر روي فروش ماهيانه تان مي باشد.)

4-هدف گذاري روي ميزان فروش

  •  (يكي از مهم ترين اقدامات در بازاريابي، تعيين اهداف قابل اندازه گيري و مناسب است (كه بر مبناي ليست مشتريان احتمالي بايد به صورت دقيق، خرد، واقع بينانه و مكتوب باشد)، اين ليست اهداف منجر به تلاش بيشتر شما، سنجش كميت و كيفيت عملكرد شما مي گردد) 

5-ايجاد سرمايه در گردش براي خودتان

 (اين مورد صرفاً يك پيشنهاد است: بعد از اينكه خودتان به شكل دقيق ليست مشتريان احتمالي تان را بررسي نموديد ( به صورت واقع بينانه و غير خوش بينانه ) به مبلغي دست پيدا مي كنيد كه پيشبيني فروش شما در يك ماه آينده خواهد بود، در اينجا به شما پيشنهاد مي كنيم كه در ماه اول در حدود ۵۰ % رقم پيشبيني خود را به عنوان سرمايه در گردش خود ثبت سفارش نماييد، چرا كه شايد به دليل اينكه شما ماه اول كاريتان را پشت سر مي گذاريد، تحليل خيلي دقيقي از مشتريان خود و ميزان فروش احتمالي تان در طول يك ماه آينده نداشته باشيد)

 

نكتهصرفاً ۴ نياز و دليل مي تواند براي يك بازارياب سبك هاي وجود داشته باشد كه محصولي را ثبت سفارش نمايد:

اولمصرف شخصي خودتان (كه هم نيازهاي شخصي شما را پاسخگو خواهد بود و هم منجر به ايجاد احساس و باور نسبت به محصولاتي كه مي خواهيد آنها را بفروشيد خواهد شد.)

دوم : مصرف و نياز خانواده (علاوه بر محصولات ويژه و تخصصي، بسياري از محصولات ما در سبد خريد هفتگي و يا ماهانه همه خانواده ما قرار دارند)

سوم : نمونه محصولاتي جهت ارائه دادن و تست كردن مشتريان ( كه اين امر به افزايش حجم و سرعت فروش شما كمك مي كند)

چهارم : محصولاتي كه به ميزان سرمايه در گردشتان، براي فروش به بازار داغ، گرم و سرد خريداري مي نماييد، كه ميزان آن نهايتاً به ميزان تحليل و پيشبينيخودتان( بدون اجبار تيمي كه حامي شما هستند) براي فروش در يك ماه آينده مي باشد.

6-اختصاص زمان فروش(شما حداقل به مدت 7 ساعت در هفته،بايد به اين كار اختصاص دهيد تا بتوانيد فروش خوب داشته باشيد و به مرور فروشنده اي حرفه اي شويد.

 

يكي از بزرگان فروش مي گويد: نهايت زمان بي كاري براي امثال من ۵ دقيقه مي باشد، چرا كه همه بيزينس هاي جهان افرادي كه فروشنده ماهري باشند را مي خواهند .

 

 در سايت atamlm.ir همراه ما باشيد.

برگرفته از سايت mlmarketing

 
نويسنده :admin
تاريخ: ۳ مرداد ۱۳۹۷ ساعت: ۱۰:۲۳:۵۶

فروش چيست ؟

در نگاهي كلي، فروش كاري است كه اكثر ما همه روزه به آن مشغول هستيم، يك معلم علم خود را مي فروشد، يك پزشك تخصص خود را مي فروشد و يك كارگر توان جسماني خود را مي فروشد، پس درواقع فروش امري است رايج و از طرفي كاملاً حياتي در زندگي ما انسان ها، كه در يك تعريف ساده مي توان اينگونه آنرا بيان كرد: فروش فرايند كمك كردن به يك شخص مي باشد براي گرفتن اين تصميم كه، آيا كالا يا خدمات شما براي ايشان، ارزش بيشتري نسبت به مبلغي كه به او اعلام مي كنيد دارد يا خير؟

چرا فروش؟

بي شك براي انجام هر كاري در ابتدا بايد براي خود دلايلي داشته باشيم، تا بتوانيم آن كار را جدي بگيريم، از اينرو و در راستاي اينكه در صنعت بازاريابي شبكه اي (نتورك ماركتينگ) ، بحث فروش شخصي، از اهميت بسيار بالايي برخوردار است ولي خيلي از افراد اهميت اين امر را درك نكرده، و صرفاً زمان و نيروي خود را معطوف به جذب نيروي كاري جديد براي تيم خود مي كنند.

دلايل وجود اين اهميت را با هم بررسي مي كنيم :

در شركت شما در مقابل هر فروشي كه شخص شما انجام دهيد مي توانيد درصدي پورسانت دريافت نماييد. با اندكي تحقيق خواهيد يافت كه دريافت چنين درصدي سود بر روي فروش كالا معمولاً تنها در شرايطي ميسر مي باشد كه فردي سرمايه قابل توجهي را براي تهيه كالا در جريان بيزينس اش قرار داده باشد، يعني در ابتدا چندده و يا چندصد ميليون تومان خريد عمده انجام داده باشد و بعد آن را به صورت خرد به فروش برساند. در غير اين صورت و در شرايطي كه فرد قرار نباشد خواب سرمايه زيادي داشته باشد و صرفاً پورسانت بازاريابي دريافت كند درصد متعارف در حدود ۱% تا ۵% مي باشد.

اكنون اين موضوع را مورد بررسي قرار دهيد:

با توجه به اينكه در صنعت بازاريابي شبكه اي (نتورك ماركتينگ) در ماه هاي آغازين كار هنوز تعداد افراد تيم فروش شما خيلي زياد نشده، در نتيجه اهرم كسب درآمد از تيم فروش براي شما چندان رقم بالايي نيست، اختصاص دادن قسمتي از زمان شما بر امر فروش شخصي وسرمايه گذاري ذهني بر روي پورسانت خرده فروشي و در نتيجه كسب درآمد از اين طريق در ماه هاي اوليه مي تواند انتخاب هوشمندانه اي باشد.

تقريباً تمامي كارشناسان مهار تهاي زندگي، و نيز كارشناسان صنعت بازاريابي و فروش، بر اين عقيده هستند كه فعاليت مداوم در حوزه فروش و بازاريابي توانايي و مهارت هاي فردي انسان ها را بسيار افزايش مي دهد، اين موضوع در شرايطي مي باشد كه در عصر كنوني و در دوره اي كه بحران اقتصادي در جهان حاكم مي باشد، اگر فردي، چه آقا، چه خانم، چه تحصيل كرده و چه غير تحصيل كرده، در امرفروش و بازاريابي توانا باشد، اكثر صنايع و شركت هاي حتي بزرگ دنيا به ايشان نيازمند مي باشند، اين يك حقيقت است كه اگر شما در اين زمينه كسب تجربه نماييد و رشد كنيد، در هيچ زمان و مكاني براي كسب درآمد و داشتن شغل مناسب مسئله اي نخواهيد داشت!

از شما سوالي مي پرسيم، فرض كنيد هم اينك شما در شغلي مشغول باشيد و مثلاً دو ميليون تومان درآمد داشته باشيد، اگر به شما بگوييم در صورتي كه شما زمان و انرژي بيشتري بر روي كارتان بگذاريد درآمد شما ۸ ميليون تومان افزايش پيدا مي كند( يعني پنج برابر افزايش درآمد )، در اين شرايط شما حاضر هستيد روزي چند ساعت بيشتر كار كنيد ؟ شايد روزي ۳ ساعت، ۴ ساعت و يا حتي بيشتر، اكنون به شما مي گوييم كه اين امر در شغل بازاريابي شبكه اي (نتورك ماركتينگ) امكان پذير است، آن هم نه با اين شرط كه از اين به بعد هر روز ۴ ساعت بيشتر كار كنيد، تنها در صورتي كه در دو سه ماه اول كارتان به طور متوسط هفته اي ۷ ساعت وقت بر روي فروش شخصي خود بگذاريد در نتيجه فروش شخصي خود را بالا ببريد. 

نتيجه اين كار ايجاد يك فرهنگ در تيم فروش شما مي باشد !

  اين يك قانون و واقعيت در صنعت بازاريابي شبكه اي (نتورك ماركتينگ) مي باشد كه تيم فروشي كه شما تشكيل مي دهيد، كاملاً از اعمال شما الگوبرداري مي نمايند، يعني همان مقدار كه شما به فروش شخصي اهميت بدهيد، آنها نيز به فروش خود و تيمشان اهميت خواهند داد، بي شك اگر دوستان شما ببينند كه شما هر ماه رقم هاي كمي فروش شخصي انجام مي دهيد، در اين رابطه از شما تاثيرپذير نخواهند بود و بلعكس اگر فروش شخصي شما بالا باشد، بسياري از موانع ذهني آنها را برداشته و حتي مي توانيد با ايشان بر روي ركورد فروش ماهيانه تان رقابت كنيد و در نتيجه ايشان را تشويق به فعاليت بيشتر در امر فروش بنماييد.

توجه داشته باشيد كه در اين كار افراد شبكه وار به هم متصل هستند و قرار است به صورت اهرمي از فعاليت آنها شما نيز بهره مند شويد، ولي اين را فراموش نكنيد كه شما از تعداد افراد تيمتان كسب درآمد نمي كنيد، بلكه صرفاً از حجم فروششان درآمد به دست مي آوريد، پس براي اينكه اين ساختمان و تيم فروش محكم و قوي بالا برود امروز كه آنرا پي ريزي مي نماييد زمان اين است كه توجه داشته باشيد شما در تيمتان شبيه سازي مي شويد،

دوست داريد افراد تيم شما ماهيانه چقدر فعاليت انجام دهند؟ امروز تصميم بگيريد كه همانقدر فعال باشيد.

  مثالي براي مقايسه موضوع بالا : اگر شما در طول يك ماه كاري به عنوان مثال ۲۰۰ هزار تومان فروش شخصي داشته باشيد زماني كه تيم شما به ۱۰۰۰ نفر مي رسد( مثلاً يك سال ديگر ) فروش تيم شما ۲۰۰ ميليون تومان مي باشد، و با فرض كسب ميانگين ۴% پورسانت از فروش تيمتان، درآمد شما در آن ماه ۸ ميليون تومان مي باشد، حال فرض كنيد كه امروز سعي مي كنيد خودتان مثلاً ۲ ميليون تومان فروش انجام دهيد و فرهنگ جدي گرفتن فروش شخصي را در تيمتان متولد مي كنيد در اين صورت تيم شما بعد از طي زمان مورد مثال ما، به طور متوسط ماهيانه ۲ ميليارد تومان فروش انجام مي دهد، در نتيجه درآمد شما درآن ماه به ۸۰ ميليون تومان مي رسد، يعني ماهيانه ۷۲ ميليون تومان درآمد بيشتر. تازه اين اختلاف درآمد تا پايان يك سال مي باشد، بعد از دو سال، سه سال، چهار سال و بيشتر از آن چقدر براي شما تفاوت ايجاد مي شود؟! بدون شك اين همه تفاوت ارزش اين را دارد كه امروز، و در شروع تشكيل تيم خود حداقل هفت هاي ۷ ساعت به امر فروش شخصي تان اختصاص دهيد …

آنچه كه انجام مي دهيد خيلي بلندتر از آنچه كه فرياد مي زنيد شنيده مي شود

 

در سايت atamlm.ir همراه ما باشيد.

اين مقاله ادامه دارد...

نويسنده :admin
تاريخ: ۳ مرداد ۱۳۹۷ ساعت: ۱۰:۲۰:۱۱

هيچكدام ، هيچكدام از اينها نيست!

ريشه بازاريابي شبكه اي در سادگي است.

تكثير درست در بازاريابي شبكه اي زماني اتفاق مي افتد كه شما براي مردم يك وضعيت كاري ساده فراهم كنيد.

 

 ۲. پيچيدگي، دشمن اقدام كردن است.

سيستم بايد ساده و آسان باشد. تجارت نتورك ماركتينگ تجارتي است براي همه افراد؛ اگر مي خواهيد تيم بزرگي داشته باشيد، بايد در تيمتان از همه افراد مختلف با تجربيات و ضرايب هوشي متفا,ت استفاده كنيد. شما نمي توانيد تيمتان را فقط به گروه خاصي از افراد محدود كنيد. بدين ترتيب، سيستم بايد به قدري ساده باشد كه همه بتوانند آن را تكرار كنند. سيستم بايد تاحدي آسان باشد كه همه قادر به تكثير باشند.

 اگر شما يك فروشنده باشيد، ممكن است فروش محصولات غذايي براي شما كار ساده اي باشد، شما دانش و اعتبار لازم جهت نفوذ بر روي مشتريان و پراسپكت هايتان را داريد. با اين حال ممكن است همين مساله به ضرر شما تمام شود، زيرا شما مشخصا خيلي خوب عمل مي كنيد، اما نمي توانيد همين امر را ميان همه افراد تيم  (كه فروشنده نيستند)  نيز تكثير كنيد. بنابراين فروشندگان هم بايد سيستم ساده اي داسته باشند كه قابل تكثير براي همه تيمشان باشد. اميدوارم كه دقيقا متوجه اين مساله شده باشيد.

  • اگر سخت باشد ، مردم نميخواهند كه انجام دهند.
  • اگر پيچيده باشد ، نتايج شما خواهد سوخت.
  • اگر قابل فهم و درك نباشد ، مردم اقدام نخواهند كرد.

به وضعيت كنوني خود نگاه كنيد.

  • آيا شما يك سيستم و يا فرايند درست داريد كه بتواند در بازاريابي شبكه اي يك تكثيرپذيري ايجاد كند؟

يا اجازه بديد اينگونه سوال كنم :

  • آيا شما افرادي در سازمانتان داريد كه به پيش شما بيايند و ندانند كه چه بايد بكنند؟
  • آيا تا به حال كسي به سراغ شما آمده و سوال هايي بپرسد كه از جواب آنها مطمئن نيست؟
  • آيا با تماس هاي تلفني از اعضاي تيم خودتان كه سوال هاي بسيار ساده و سطحي دارند مواجه ميشويد؟

پس اگر افراد با اينگونه سوالات نزد شما مي آيند بهترين انتخاب قرار دادن داشته هايتان در اختيار افراد و سازمان فروشتان است. اين دقيقا همان وضعيتي است كه ايجاد كننده فرايند تكثير در تيم شماست.

زمان بازتاب است.

به جايگاهي كه هستيد نگاه كنيد.

ساده است: مطمئن شويد كه هم خودتان و هم هركسي كه در سازمان شماست كاملا وضعيتي شفاف دارد. (منظور اين است كه هركسي ميداند كه چه بايد بكند.)

 

۳. چه چيزي به سادگي قابل تكثير است؟

  • من بر اساس تجربياتم فكر ميكنم كه صحبت كردن درباره مزاياي محصول يا فرصت كاري ، ساده ترين قسمت همانند سازي براي مجموعه است.
  • از طرفي، اطلاعات دقيق در مورد اجزاء و ويژگي هاي محصولات، امر ساده اي براي همانند سازي نيست. بيان تجربيات و خاطرات يا شواهد فردي قابل تكثير و همانند سازي است. مطمئنم حتي يك پسر بچه ۱۲ساله نيز قادر است با يك داستان جذاب ارتباط برقرار كند وآن را به ديگران نيز منتقل كند.
  • پلن درآمدزايي نيز بايد به حدي ساده باشد كه همه آن را بفهمند و بتوانند به ديگران نيز آموزش دهند.

 در سايت atamlm.ir همراه ما باشيد.

برگرفته از سايت mlmarketing

نويسنده :admin
تاريخ: ۳ مرداد ۱۳۹۷ ساعت: ۱۰:۱۶:۰۵

خيلي از نتوركرها در انجام امر فروش ماهانه ناموفق در بازاريابي شبكه اي عمل مي كنند كه در ادامه به ۸ اشتباه مرگبار در امر فروش اشاره مي كنم كه عبارتند از

۱: اينكه تصور مي كنيد كه مي دانيد مشتري، دقيقاً چه چيزي مي خواهد و با عجله و اشتياق فراوان مي خواهيد فروش را انجام دهيد. اين يكي از رايج ترين و عمومي ترين اشتباهات بازاريابان شبكه اي است! به محض اينكه مشتري، كوچكترين عكس العمل مثبتي از خود نشان مي دهد، بازارياب شبكه اي تصور مي كند كه مشتري، شيفته محصول پيشنهادي او شده است.

اينجاست كه بازارياب شبكه اي، فوراً شروع مي كند به مقايسه محصول خودش با رقبا و توقع دارد مشتري سريع آنرا بخرد! آنهم وقتي كه هنوز هيچ كاوشي درمورد اينكه نگراني هاي واقعي مشتري احتمالي، چه چيزهايي هستند انجام داده باشد! قبل از هر فروشي مي بايست بفهميد كه مشتري، خودش از بزرگترين و اصلي ترين نياز خود، چه درك و برداشتي دارد. اين مسئله، بنياد و شالوده اصلي فروش در حرفه بازاريابي شبكه اي به حساب مي آيد. هميشه ليست مشتريان خود را در حفه بازاريابي شبكه اي در حال افزايش قرار دهيد تا بتوانيد سهم بيشتري از بازار را نصيب خود كنيد .

۲: شكست شما در نشان دادن اينكه صادقانه، مشتاق حل مشكلات مشتري هستيد. قبل از اينكه يك جلسه ملاقات با مشتري را شروع كنيد، مي بايست ابتدا بفهميد كه مشتري شما چرا به محصولتان نياز دارد. بهتر است در كارگاه اي فروش هفتگي اين امر را با بالاسرهاي خود در ميان بذاريد و ليست فروش خود را مانند ليست دعوت آناليز كنيد . به علاوه اينكه قبل از رفتن به اصل مطلب با يك گفتگوي كوچك، با مشتري خود گرم بگيريد !

اينكار را مي توانيد با پرسيدن سؤالات هدفدار و سپس با دقت گوش دادن به پاسخ هاي مشتري انجام دهيد. موضوع اينگونه صحبت هاي ابتدايي مي بايست حول موضوعات مورد علاقه مشتري شما باشد. مثلاً اينكه در بدو ورود متوجه يك كتابخانه بزرگ در دفتر كار مشتري شده ايد كه پُر است از كتاب هايي با موضوعات ديني و فلسفي… اينجاست كه يك بازارياب شبكه اي باهوش، متوجه مي شود كه بهترين موضوع براي آغاز صحبت (گرم كردن مشتري)، كتب فلسفي و مباحثي از اين دست خواهد بود. قطعاً شما نمي خواهيد كه مشتري، شما را با يك فروشنده كه فقط در فكر رسيدن به كارمزد فروش خود مي باشد، اشتباه بگيرد. به جاي آن، مشتري بايد احساس كند كه شما در واقع به دنبال رفع مشكلات او از طريق ارائه بهترين راه حل هاي ممكن هستيد.

هرگز به مشتري نگوييد: «من مي دانم كه شما به اين محصول نيازمند هستيد زيرا…» اين تشريك مساعي نيست! اين در واقع تحميل كردن ديدگاه و نظر شخصي خودتان به مشتري است. به جاي آن مي بايست در جايگاهي قرار بگيريد كه بگوييد: «شما گفتيد كه براي تان بسيار مهم است كه بتونيد راه حلي پيدا كنيد كه با هزينه كمتر در شروع فصل سرما از خود و خانواده اتان در بروز بيماري هاي شايع مثل سرماخوردگي محافظت كنيد ؟ بعد از تاييد مشتري ادامه دهيد ، پيشنهاد مي كنم از (نام محصول) شركت ما استفاده كنيد كه مي تواند و به شما كمك مي كند تا به اين هدف تان دست يابيد». واقعيت اين است كه شما بايد زماني را صرف بنا نهادن سطحي از اعتماد ميان خود و مشتري نماييد. بدانيد كه وقت براي فروش و قطعي كردن بسيار خواهد بود، اما در مقابل، فرصت كوتاهي براي اعتمادسازي در اختيار داريد.

۳: گيج كردن مشتري با اصطلاحات و واژگان تخصصي بازاريابي شبكه اي. اغلب بازاريابان شبكه اي از همان زمان آغاز به كارشان، عادت كرده اند كه با زبان تخصصي نتورك ماركتينگ (بازاريابي شبكه اي) با مشتريان شان صحبت كنند. مشترياني كه هيچ سرنخي از اينكه شما داريد درباره چه چيزي صحبت مي كنيد ندارند! بايد اين نكته مهم را بدانيد كه بين فوايد يك محصول خاص و ويژگي هاي آن ، از زمين تا آسمان، فرق وجود دارد. اغلب بازاريابان شبكه اي به اشتباه، فقط ويژگي هاي محصول پيشنهادي شان را براي مشتري بازگو مي كنند، بدون آنكه كوچكترين اشاره اي به فوايد حاصل از آن ويژگي ها براي مشتري نمايند!

۴: شكست خوردن در آشكار كردن ابهامات و ايرادات مشتري قبل از آنكه ديگر خيلي دير شود. اين طبيعي است كه هر نتوركر و فروشنده اي تمايل دارد تا از كنار ابهامات و سؤالات ذهني مشتري رد شود. اما لازم است تا در اولين فرصت ممكن، مشكلات ذهني و ابهامات مشتري را كشف كنيد و فوراً به آنها پاسخ دهيد. در غير اين صورت، تمام حواس مشتري به سمت آن مشكل و ابهام ذهني معطوف شده و مانع از آن مي شود كه پيام اصلي شما به او برسد. بعداً در زماني كه مي خواهيد فروش را قطعي كنيد، پاهاي تان در گِل فرو خواهند رفت! شما مي بايست لشكري از ايرادات، ابهامات و سؤالات ذهني مشتري را تبديل به متحد خود كنيد و از آنها به نفع خودتان بهره ببريد! قطعاً اگر بتوانيد ايرادات و ابهامات ذهني مشتري را بيرون بكشيد، مي توانيد به آنها پاسخ دهيد و دوستانه و صادقانه بر اين مشكلات، ايرادات و ابهامات، غلبه كنيد.

۵: گير افتادن در گوشه رينگ با گفتن جمله: «بله! اما اگر…» هنگامي كه مشتري، ايراد يا ابهامي را مطرح مي كند و شما در پاسخ مي گوييد: «بله! اما يا اگر يا ولي شما…»، سبب مي شود تا مشتري تصور كند كه شما درواقع به حرف هاي او گوش نداده ايد و تصور مي كند كه در نظر شما، نگراني هاي او، ارزش وقت گذاشتن و بحث كردن را ندارند! به طور مثال مشتري اين را مطرح مي كند: «اين محصول چيز خوبي است؛ اما ميزان درآمد من بسيار پايين است و توانِ پرداخت چنين پولي بابت اين محصول كه شما گفتيد را ندارم».

حال اگر يك نتوركر آماتور در مقابل آن مشتري باشد خواهد گفت: «بله! اما اگر شما اين محصول را تهيه كنيد باعث خواهد شد تا ( يكي از مشخصات محصول ذكر مي كند ) شويد». واكنش صحيح درمقابل ايرادات و ابهامات مطرح شده از سوي مشتري اين است: «بله! من تمامي صحبت هاي شما را شنيدم. خيلي جالب است كه تعداد خيلي زيادي از مشتريان فعلي من، زماني كه مي خواستند اين محصول را خريداري كنند، دقيقاً مسئله شما را مطرح مي كردند. اما بعد از اينكه من راه برطرف شدن اين نگراني را به آنها نشان دادم، تمام مشكلات شان حل شد و در حال حاضر، جزو بهترين مصرف كنندگان ما هستند و تمام محصول هاي شان را از ما تأمين مي كنند».

در اين حالت، مشتري از حالت تدافعي خود خارج شده و شما نيز در گوشه رينگ، گير نمي اُفتيد! هنگامي كه شروع به بحث با مشتري و ارائه استدلال هاي مختلف مي كنيد، بدانيد كه حتي اگر بتوانيد محصول اي را به او بفروشيد، باز هم شما بازنده خواهيد بود! زيرا موفقيت در شغل بازاريابي شبكه اي ،۱۰۰% به تكرار فروش در بلندمدّت است و چنين مشتري قطعاً در نوبت هاي بعدي از شما خريد نخواهد كرد. همواره تعجبم از كساني است كه امروزه نيز همانند دهه هاي پيش فكر مي كنند و بر اين باورند كه يك بازارياب شبكه اي خوب، كسي است كه بتواند به يك اسكيمو، يخچال بفروشد!

در حالي كه اين كار، امروزه بيشتر شبيه كلاهبرداري است تا يك هنر! اگر آن فروشنده بتواند يخچال دوم را هم به همان اسكيمو بفروشد، بايد گفت كه هنرمند است. درحالي كه همه ما مي دانيم كه اگر چشم آن اسكيمو به آن فروشنده بيفتد، قطعاً او را زنده نخواهد گذاشت!!! بارها ديده ام كه در برخي از سازمانهايي كه توسط افرادي با نيت سو استفاده كردن شكل گرفته است ، افراد تازه وارد را در ماه اول خود به انجام خريد هاي بالاي ۲۰۰ هزار تومان يا خارج از عرف مصرف محصولات وا داشتند كه اين مخرب ترين حالت شكل دادن سازمان است كه خود باعث از بين رفتن اعتماد به حرفه بازاريابي شبكه اي در ذهن اقشار جامعه در بلند مدت مي شود .

۶: آماده نبودن نتوركر و عدم اطلاعات كافي درباره محصول. تقريبا %۹۰ از نتوركرها ، به هيچ عنوان خود را براي اولين جلسه ملاقات با مشتري، آماده و مهيا نمي كنند. آنها هيچ بروشور يا كاتالوگي با خود ندارند. هيچ محصولي كه متناسب با نياز مشتري باشد نيز ندارند. بدتر از آن اينكه در مورد مزاياي محصول خود هيچي نمي دانند و نمي توانند توضيحات كاملي را به مشتري خود اعلام كنند. بدون داشتن اين اطلاعات و ابزار، شما هرگز نخواهيد توانست فروش هاي خود را قطعي نماييد. در سيمناري كه براي حدود ۶۰ تا از اعضاي يكي از شركت هاي فعال در زمينه بازاريابي شبكه اي برگزار كردم وقتي از حاضرين پرسيدم : چند تا از شما دوستان محصولاتي كه الان خريديد را كاملا مي شناسيد ؟ تنها يك تن دست بلند كرد . مهمترين ضعف در فروش عدم شناخت محصول توسط بازارياب شبكه اي است .

۷: تلاش براي فروش چندين نوع محصول در همان جلسه اول ملاقات. هنگامي كه اولين جلسه ملاقات با مشتري به خوبي پيش مي رود و مشتري بدون هيچ مشكلي، راضي به خريد محصول پيشنهادي شما مي شود، اين وسوسه در شما ايجاد مي شود كه شروع كنيد به تلاش جهت فروش ساير انواع محصول در اين يك زمينه، به هيچ عنوان نبايد حريص و طماع باشيد. در صورتي كه نتوانيد بر اين وسوسه خود، فائق آييد مشتري را گيج و سردرگم كرده و حتي همان محصول اوليه را نيز نخواهيد فروخت!

يادتان باشد كه تحقيقات روانشناسي، بارها اثبات كرده كه وقتي ذهن انسان در مقابل چندين گزينه مختلف، جهت انتخاب قرار مي گيرد، به دليل گيج و سردرگم شدن، به جاي انتخاب كردن يكي از آنها، همه آنها را رد مي كند! راه درست اين است كه در جلسه اول، فقط به فروش محصول پيشنهادي تان بچسبيد. سپس در زماني كه مي خواهيد سند محصول را جهت امضاي نهايي نزد مشتري ببريد، مي توانيد سر صحبت را راجع به يكي ديگر از انواع محصول باز كنيد. مُزد صبور بودن شما اين است كه در پايان، مي بينيد كه بيشترين سود ممكن را از كيف پول مشتري به سوي جيب تان سرازير كرده ايد و توانستيد يكي از سازمان هاي موفق در بازاريابي شبكه اي را بسازيد.

۸: استفاده از تاكتيك هاي ايجاد نگراني در مشتري. برخي از مدرسين فروش محصول به شما توصيه مي كنند كه از تاكتيك هاي ترساننده و نگران كننده در صحبت با مشتري استفاده كنيد. خود من هم در ابتدا تصور مي كردم كه اين تاكتيك، در همه موارد و شرايط، ثمربخش است! زيرا با مطرح كردن چنين جملاتي، مشتري تمايل و توانايي گوش دادن به ادامه صحبت هاي شما را از دست مي دهد و شوك حاصل از طرحِ اينگونه جملات نگران كننده، حتي موجب از دست رفتن كامل فروش شما خواهد شد.

يك بار كه اين بُمب شوك آور را روي سر مشتري مي اندازيد، ديگر خيلي سخت خواهد بود كه بتوانيد او را متقاعد كنيد تا به ادامه حرف هاي تان گوش كند! البته درست است كه تاكتيك ايجاد ترس و نگراني يكي از راهكارهاي قديمي در فروش محسوب مي شود و برخي مواقع ممكن است نتيجه بخش هم باشد، اما آيا واقعاً اين آن راهي است كه براي موفقيت در فروش محصول در بازاريابي شبكه اي، به دنبال آن هستيد؟! آيا فكر مي كنيد اين مشتري، شما را به دوستان و آشنايان خودش معرفي خواهد كرد؟ آن هم زماني كه چنين شوك بزرگي را به او وارد آورده ايد؟ آيا فكر نمي كنيد كه با ايجاد ترس از بازاريابي شبكه اي زده شود ؟  

نويسنده :admin
تاريخ: ۲ مرداد ۱۳۹۷ ساعت: ۰۹:۱۸:۱۷

دوستان عزيز، من اعتقاد دارم كه شما براي تبديل شدن به يك نتوركر موفق، به يك خصوصيت مهم نيازمنديد، اگر شما مشتاق موفقيت باشيد، آنگاه موفق خواهيد شد، ديگر ساده تر از اين توضيحي وجود ندارد.

اگر شما به تمام جوانبي كه در تجارت تان است نگاهي بيندازيد، محصولتان، مهارت هايتان، پلنها، ابزار بازاريابي و غيره، همه در درجه دوم قرار دارند، نگرش تان در وهله اول قرار دارد ، اگر شما به اندازه كافي خواهان موفقيت باشيد، اگر آتش اشتياق در قلبتان شعله بكشد، آنگاه شما به موفقيت خواهيد رسيد.

وقتي كه من فعاليتم را در بازاريابي شبكه اي آغاز نمودم، به احتمال زياد موقعيتم با شرايط حال حاضر شما تفاوت چنداني نداشت. من بصورت پاره وقت كارم را شروع كردم. كار دائمي من تخصص خنثي سازي بمب هاي زير آبي در نيروي دريائي ايالات متحده بود. من به تازگي از جنگ اول خليج فارس بازگشته بودم. آنطور كه به من گفتند، وضعيت جسمي من در شرايط بسيار بدي بوده. من به ايالات متحده بازگردانده شدم، به مركز نيروي دريائي در مريلند. به هر حال من اين كار را مهيج يافتم.

در واقع آنچه من مي خواستم يك راه مطمئن براي بدست آوردن درآمدي اساسي بود كه همزمان بتواند خدمات با ارزشي به ديگران نيز ارائه دهد. روزي يك تركيب بسيار جالب از اين دو مسئله را در يك آگهي در روزنامه واشنگتن پست يافتم. در ابتدا خيلي محتاط بودم. آنچه درباره بازاريابي شبكه اي از فردي كه آن آگهي را گذاشته بود شنيدم تقريباً باور نكردني بود. من با او در خانه اش در حومه شهر مريلند ملاقات كردم. براي شخصي مثل من كه از خانواده اي كارگري و از شهري كوچك از ايالت تنسي آمده بودم، چنان تجملاتي باور نكردني بود. اين مرد مسلماً به يك كار حسابي مشغول بود. در پايان ملاقاتمان، او يك نوار ويدئوئي با عنوان "نوبت شما براي برنده شدن" به من داد. من با علاقه آنرا پذيرفتم، هر چند با خجالت به او گفتم كه من دستگاه پخش ويدئو براي ديدن اين فيلم ندارم. اما من براي آموختن بيشتر درباره بازاريابي شبكه اي بسيار مشتاق بودم، اما در وقت نهاري روز بعد، من وانت باري درب و داغانم را به سمت فروشگاه محلي ناحيه مونتگومري راندم و مستقيم به بخشي كه تلويزيون مي فروختند رفتم.

مدير آن قسمت وقتي داستان من را شنيد، به من اجازه داد كه آن فيلم را در تنها دستگاه پخش ويدئوئي كه به تلويزيون متصل بود تماشا كنم. آن دستگاه در حقيقت به تمامي تلويزيون هاي آن طبقه فروش متصل بود. بنابراين به مدت 45 دقيقه، من بهمراه مدير، تمامي كاركنانش و چند مشتري و رهگذر به تماشاي "نوبت شما براي برنده شدن" در تمامي 27 تلويزيون فروشگاه ناحيه مونتگومري شديم.

داستاني كه براي هميشه زندگي مرا تغيير دادهيچ چيز در آن ويدئو بيش از آنچه در انتها به نمايش درآمد زندگي مرا تحت تأثير قرار نداد.

آن داستان درباره نحوه آموزش كك ها در سيرك بود. اكنون نمي دانم شما چقدر درباره كك ها مي دانيد، اين يك واقعيت حقيقي در طبيعت است كه بسيار هم اعجاب انگيز است: كك ها مي توانند تا 33 سانتيمتر بپرند، درحدود 200 برابر اندازه بدنشان. يعني يك انسان 1.7 متري بتواند 34 متر بپرد! اما كك هاي سيرك نمي توانند 33 سانتيمتر بپرند. آنها حتي وقتي كه درپوش را از روي ظرف شيشه اي بر مي دارند هم نمي توانند بپرند. چرا؟ چون آنها آموزش داده شده اند كه باور كنند نمي توانند به بيرون از ظرف بپرند، اصلاً مهم نيست كه چقدر سخت باشد و يا چه مقدار تلاش كنند.

اين بطور قطع مخالف طبيعت است، اما اين واقعيت است. آموزش دهندگان به سادگي يك درپوش بر روي ظرف قرار مي دهند و اجازه مي دهند كه كك ها سر خود را به آن بكوبند تا زماني كه كك ها متقاعد شوند كه پرش بلند تر براي بيرون رفتن از ظرف نتيجه اي جز سردرد ندارد. خب من هرگز با يك كك مصاحبه نكرده ام، اما من به اين نتيجه رسيدم كه آنها سردرد مي گيرند چون اگر ما نيز روي يك ترامپولين مي پريديم و سرمان به سقف مي خورد سر درد مي گرفتيم.

پايان ويدوئو بسيار خوب ساخته شده بود. اگر شما نخواهيد براي كوبيدن سرتان خطر كنيد، زخمي نخواهيد شد. بگذاريد اين را به شكل ديگري بگويم. اگر نخواهيد براي آزادي خودتان از موقعيت فعلي خطر كنيد، هيچ دردي تحمل نخواهيد كرد.

ما انسانها دوست داريم به هر قيمتي كه شده از درد احتراز جوئيم. اين شامل درد هاي احساسي مانند پس زده شدن و شكست نيز هست. اين شامل درد هاي مالي از قبيل از دست دادن پول نيز مي شود. و چون ما خودمان را براي باقي ماندن در اسارت مالي و احساسي (ظرف) آموزش داده ايم، هرگز به خودمان اجازه نمي دهيم كه مزايائي كه پس از پريدن به خارج از اين ظرف بدست مي آوريم را تجربه كنيم.

آنچه را در ابتدا گفتم به ياد بياوريد. نگرش مقدم بر هر چيزي قرار دارد و عاملي كه موفقيت شما را در بازاريابي شبكه اي تعيين مي كند، و در تمام زمينه هاي ديگر زندگي تان. براي موفقيت، شما بايد بخواهيد كه به بيرون از ظرف بپريد. حالا به يك مسئله بسيار مهم رسيديم، پس دقت كنيد. من حدود 10 سال پيش از بازاريابي شبكه اي بازنشسته شدم، اما نه قبل از اينكه ميليون ها دلار درآمد داشته باشم و مجموعه اي بيش از 56000 نفر در بيش از 26 كشور بسازم. من همچنان بصورت ممتد يك درآمد مستمر و اساسي از تجارتم در حالي كه مدت زيادي است در آن فعاليت نمي كنم دريافت مي كنم. توانائي ساختن درآمدي مستمر يكي از مشخصات عالي در بازاريابي شكبه اي است. موقعيت هاي محدودي مي توانند اين امكان را در اختيار شما قرار دهند. 

[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ]